add_action( 'after_setup_theme', 'woocommerce_support' ); function woocommerce_support() { add_theme_support( 'woocommerce' ); } داستان هایی درمورد قدرت عبارات تاکیدی دعایی (2) | سایت پرنس دیتا
خانه / داستان هایی از قانون جذب / داستان هایی درمورد قدرت عبارات تاکیدی دعایی (۲)

داستان هایی درمورد قدرت عبارات تاکیدی دعایی (۲)

داستان اول

خانمی بر سر مسائل گوناگون خانوادگی متشنج و عصبی شده بود ، فکرش آشفته بود و جسمش خسته و فرسوده بود و دردی  در بدنش احساس می کرد . او دریافته بود که تنش ها و آشفتگی های ذهنش سبب بیماری  جسمی اش شده است ، پس اگر  او می توانست تنش و استرس را از ذهن و جسمش بردارد ، درد هم برطرف می شد .

او تصمیم گرفت که هر روز دعای آرامش را انجام دهد . به گوشه ای خلوت پناه می برد و می گفت : من در  آرامش هستم و همه چیز را رها می کنم و به خداوند می سپارم . دست هایش را روی نقاطی از بدنش که درد داشت ، قرار می داد و مدام این عبارت آرامش بخش را تکرار می کرد.

او این عبارت تاکیدی دعایی را مدام تکرار می کرد ، کم کم به نظر می رسید که جسمش کم تر خسته می شود . بعد از چند روز هم درد جسمانی اش  برطرف شد و هم نظم و هماهنگی در زندگی اش پدیدار گشت .

داستان دوم

مردی در کار املاک اشتغال داشت . پزشکان به او گفته بودند که به نوعی بیماری لاعلاج مبتلا شده است . او در حال که منتظر آزمایش های باینی بیشتری بود ، با استفاده از دعاهای نه گفتن ، پالایش ذهنش را شروع کرد . او پیوسته تکرار می کرد : نه ، من این بیماری را نمی پذیرم . من جسمم را به منزله ی مخلوق کامل و بی نقص خداوند تحسین می کنم و اکنون نیز کامل بودن او را متجلی می کنم .

وقتی او به احضار قدرت انکار ادامه داد ، شرایط گوناگونی به وجود آمدند که ضرورت آزمایش های بالینی او را به تاخیر انداختند . چند هفته بعد ، وقتی آزمایش ها انجام شدند ، پرتو ایکس چیزی نشان نداد . بیماری ناپدید شده بود . این مرد سال ها در سلامت کامل زندگی کرد .

داستان سوم

مادری نگران که تلاش می کرد با مشاوره های گوناگون  از روان پزشکی گرفته تا معنوی ، دختر خطاکارش را به راه راست بکشاند ، دریافت که هیچ روشی در مورد دخترش کارساز نخواهد بود مگر آن که از نظر احساسی دخترش را رها کند . او هر وقت که به یاد دخترش می افتاد ، با خودش این عبارت تاکیدی دعایی را تکرار می کرد : خداوندا ، دخترم را به تو سپردم . او را به چه کسی بهتر از تو می توانم بسپارم ؟ او نه خواسته ی من ، که اراده ی خداوند را در زندگی اجرا می کند .

وقتی مادر مضرب و نگران این عبارت را تکرار می کرد ، ظرف مدت زمانی کوتاه ، دخترش به بلوغ فکری رسید و بعد از چند وقت ازدواج کرد و  همسر و مادری شایسته از آب درآمد . 

 

 

داستان چهارم

زنی سال ها بیوه بود ، و تمایل داشت که مجددا ازدواج کند ، اما در سطح نیمه هشیار هر مردی را که سر راهش قرار می گرفت ، دفع می کرد . سرانجام تصمیم گرفت که از عبارات دعایی رهایی استمداد بطلبد . او با خودش تکرار می کرد : خداوندا ، من میل ازدواج کردن را کاملا و آزادانه کنار می گذارم ، من رها می کنم و دست می کشم . من رها می کنم و می گذارم که اراده ی تمام عیارت در زندگی ام تحقق پذیرد . من دوست  دارم کانونی سرشار از سعادت داشته باشم ، اما این کار را به تو واگذار می کنم . من بنده ی تو هستم و تو مرا دوست داری . تو می دانی که چه چیزی برایم بهترین است ، بنابراین هر چه را که می خواهی در زندگی ام اجرا کن .

بعد از تکرار این عبارات ، در عرض چند هفته دوستانش او را به بیوه مردی معرفی کردند و بعد از چند ماه با آن مرد ازدواج کرد . وقتی بعد ها دوستانش رمز توفیق ناگهانی او را جویا شدند ، او گفت : تا وقتی که دست به دعای رها کردن برنداشتم ،  هیچ اتفاقی نیفتاد . من می بایست کاملا این مسئله را رها می کردم و به خداوند اعتماد می کردم تا او زندگی مرا سرو سامان ببخشد . 

داستان پنجم

زوجی با مشکلات گوناگونی مواجه شده بودند . هردو بیکار شده بودند  و کلی قرض بالا آورده بودند . علاوه بر آن زن هم توده ای دردناک در پستانش داشت و همسر سابق شوهرش هم برایشان دردسرهای قضایی به وجود آورده بود .

این زوج می دانستند که هر نوع مشکلی با عفو بخشش برطرف می شود . بنابراین هنگامی که مرد برای پیدا کردن کار از خانه بیرون می رفت ، زن عبارات تاکیدی دعایی را برای عفو کردن تمام دوستان و آشنایانش به این صورت بیان می کرد : من تماما و بدون قید و شرط تو را می بخشم . تو را رها می کنم و آزادت می گذارم . من رها می کنم و به خداوند می سپارم . مهر بخشاینده ی خدا ما را از همه ی اشتباهات گذشته و حالمان آزاد می کند . 

یک هفته پس از تکرار این عبارات تاکیدی دعایی ، زن متوجه شد که توده ی دردناک پستانش ناپدید شده و از بین رفته است . در این بین به شوهرش چند شغل پیشنهاد شده بود که هیچ کدام تحقق نیافت . روزی زن در خیابان با مردی برخورد کرد که شغل خوبی را به شوهرش وعده داده بود ، اما به وعده اش وفا نکرده بود . نخستین واکنش زن ، رنجش و انتقاد بود . اما خیلی زود متوجه شد که این نگرش اشتباه است . پس با خودش گفت : او سر راه من سبز شده است تا مورد عفو و بخشش قرار گیرد  و در دلش به مرد گفت : من تو را به خاطر شغلی که به همسرم وعده داد بودی و قولت را عملی نکردی ، می بخشم و این بدقولی تو را فراموش می کنم .  روز بعد آن مرد به شوهرش تلفن کرد و شغلی را که وعده داده بود ، مجددا پیشنهاد کرد . 

عفو و بخشش سبب شد که همسر سابق شوهرش هم دست از سر آن ها بردارد . به این ترتیب هماهنگی ، سلامت و کار خوب به کمک این جملات تاکیدی دعایی در زندگی این زوج پدیدار گشت . 

اگر به خواندن داستاهای واقعی و تاثیر گذار درباره ی عبارات تاکیدی دعایی علاقه دارید ، این پست را هم مطالعه کنید . 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *