add_action( 'after_setup_theme', 'woocommerce_support' ); function woocommerce_support() { add_theme_support( 'woocommerce' ); } داستان هایی درمورد قدرت عبارات تاکیدی دعایی (3) | سایت پرنس دیتا
خانه / داستان هایی از قانون جذب / داستان هایی درمورد قدرت عبارات تاکیدی دعایی (۳)

داستان هایی درمورد قدرت عبارات تاکیدی دعایی (۳)

داستان اول

زنی در نارنجستانی بزرگ زندگی می کرد که این نارنجستان در آن سال محصول فراوانی داشت و به تبع درآمد فراوانی را نصیب صاحبانش می کرد . در همسایگی این زن ، فردی زندگی می کرد که او هم صاحب یک نارنجستان پرمحصول بود ، اما این شخص به قدرت دعا اعتقادی نداشت .

در یک شب سرد پیش بینی شده بود که دمای هوا در صبح زود به زیر صفر خواهد رسید و امکان داشت تمام محصول دجار یخ زدگی شود . زنی که به محافظت الهی اعتقاد داشت ، با آرامش این عبارت تاکیدی دعایی را به زبان می آورد : خداوند می تواند نارنجستان مرا محافظت کند . حضور خداوند در این جا وجود دارد و حتی اکنون نیز آن را دربر گرفته است و از هر زیان و ضرری مصون نگاه می دارد .  با تکرار این جملات او ناگهان احساس آرامشی عظیم کرد و شب را با خیال آسوده خوابید .

آن شب یخبندان شد و میوه های درختان همه ی باغ ها از جمله باغ همسایه از بین رفتند ، بجز محصول این زن . در باغ این زن حتی یک درخت پرتقال هم آسیب ندیده بود . با قدرت عبارات تاکیدی دعایی نارنجستان او از آسیب سرمازدگی مصون مانده بود .

داستان دوم

فروشنده ای در انگلستان دچار وضعیت مالی بسیار بدی شده بود . او مبلغ زیادی بدهکار بود و در شرف از دست دادن تمام  دارایی هایش بود . فروشنده شروع به تکرار این عبارت تاکیدی کرد : اکنون همه ی درهای مالی به سوی من گشوده می شوند . همه ی مسیرهای مالی هم اکنون برای من هموار هستند . 

وقتی او به گفتن این جملات ادامه داد ، غریبه ای به مغازه اش آمد و مشغول خرید شد . این مرد در حین خرید با صاحب مغازه هم گپ می زد . موقع گفتگو معلوم شد که او رئیس بانک است . این رئیس بانک به صاحب فروشگاه پیشنهاد کرد که با استفاده از تسهیلات بانکشان برخی از نیازهای مالی اش را برطرف کند . به این ترتیب در واقع ، درهای ثروت  گشوده شد ، اما فقط هنگامی این اتفاق افتاد که  فروشنده ، آن را به شکل شفاهی و مشخص  به زبان آورد . 

داستان سوم

بازیگری معروف به آنفولانزا مبتلا شد . پزشکان برای او آنتی بیوتیک تجویز کردند  ، اما بدنش به آن حساسیت نشان داد . چند روز بعد معلوم شد که این دارو مغز استخوان او را از بین برده و بدنش دیگر قادر به ساختن خون نیست . در آن دوره علم پزشکی قادر به مداوای این بیماری نبود و کسانی که به این بیماری مبتلا می شدند ، همه از بین می رفتند .

او در بیمارستان طی هفته ها و ماه ها مداوای کند و آهسته ، این عبارت تاکیدی را تکرار می کرد : بدون شتاب ، بدون تاخیر ، به شیوه هایی کامل و به فیض الهی ، شفای من متجلی می شود . این هنرپیشه نه ماه تمام در بیمارستان بستری بود ، سرانجام روزی رسید که پزشکان به او اطمینان دادند که شفا پیدا کرده و بهبود خواهد یافت . او پس از دوسال به زندگی طبیعی خود بازگشت.

 

 

داستان چهارم

مردی پنج و پنج ساله بیکار بود و به او گفته بودند که سنش زیاد است و برای او شغلی وجود ندارد . او کتاب های الهام بخش زیادی خوانده بود ، اما هیچ گاه قدرت عبارات تاکیدی را امتحان نکرده بود ، تا این که تصمیم گرفت از جملات تاکیدی برای دستیابی به کار مناسب بهره بگیرد . او هر روز این عبارت تاکیدی را با صدای بلند بیان می کرد : من یاوری الهی در ذهن خداوند هستم و اکنون به جایگاه درست و حقیقی ام با آدم های درست و شخصیت های درست هدایت می شوم .

مدتی بعد از این او مدیر یکی از شعبه های یک شرکت معتبر شد و اکنون عمیقا معتقد است که جملات تاکیدی که بر لب جاری شدند ، دعاهایش را اجابت کردند و  مسیر شکست او را به موفقیت تغییر دادند . 

داستان پنجم

خانمی طی سال ها رکود اقتصادی ، دخترانش را جمع می کرد و همگی باهم برای پدر خانواده که بیکار بود ، جملات تاکیدی دعایی را به این صورت بر زبان می راندند : شما شغلی شگفت انگیز با درآمدی عالی دارید . شما کاری شگفت انگیز را به شیوه ای شگفت انگیز ارائه می دهید . 

بعد از گذشت مدت زمانی این جملات کارساز شدند . در اوج رکود اقتصادی به آن مرد در بازار سهام شغلی پیشنهاد شد و اگر او قادر بود فقط بیست و پنج دلار تهیه کند ، می توانست این کار را شروع کند . او این پول را به هر شکلی ممکن بود فراهم کرد و مشغول به کار شد و مشکلات مالی گوناگون خانواده اش را برطرف ساخت .

داستان ششم

بانویی پنج سال مسافرخانه ای را می گرداند . شغلش سخت و طاقت فرسا بود و او بعد از مرگ همسرش مجبور به انجام این کار بود . یک روز احساس کرد که دیگر نمی تواند به این کار پر مشقت ادامه دهد . از این رو نزد مشاوری معنوی رفت تا از او راهنمایی بخواهد .

مشاور به او گفت : قبل از آن که بتوانی از این شغل راحت شوی ، باید یاد بگیری مکانی را که در آن هستی دوست بداری و پیوسته دعا کنی و به خداوند اعتماد داشته باشی که تو را به سوی چیزی بهتر راهنمایی می کند . مشاور به زن خواندن این عبارت تاکیدی دعایی را پیشنهاد کرد : من با عشق و مهر و با اعتمادی صرف ، خود و همه ی کارهایم را به دست خداوند می سپارم و آن چه والاترین موهبت برای من است ، به سوی من خواهد آمد .

در تمام اوقات روز این زن رنجیده خاطر هنگام جارو کشیدن و ظرف شستن و نظافت ، بارها این جملات را تکرار می کرد . در ابتدا هیچ اتفاقی نیفتاد ، اما در عمق افکار زن تغییراتی ایجاد شد . بعد از مدتی دو سرمایه گذار پیدا شدند و گفتند که به دنبال کسی هستند که مدیریت هتلی بزرگ و مجلل را که در همان نزدیکی بود ، بر عهده گیرد . ضربان قلب زن از شدت شادی شدت گرفت ، چون رویایی جز این نداشت . او دوست داشت در محیطی زیبا کار کند و با افراد جدید آشنا شود ، پس شغل پیشنهادی را پذیرفت .

داستان های بیشتر درباره ی قدرت عبارات تاکیدی دعایی را از اینجا و اینجا بخوانید . 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *