add_action( 'after_setup_theme', 'woocommerce_support' ); function woocommerce_support() { add_theme_support( 'woocommerce' ); } داستان هایی از قانون جذب | سایت پرنس دیتا
خانه / داستان هایی از قانون جذب

داستان هایی از قانون جذب

داستان هایی درمورد قدرت عبارات تاکیدی دعایی (۳)

داستان اول زنی در نارنجستانی بزرگ زندگی می کرد که این نارنجستان در آن سال محصول فراوانی داشت و به تبع درآمد فراوانی را نصیب صاحبانش می کرد . در همسایگی این زن ، فردی زندگی می کرد که او هم صاحب یک نارنجستان پرمحصول بود ، اما این شخص …

ادامه نوشته »

داستان هایی درمورد قدرت عبارات تاکیدی دعایی (۲)

داستان اول خانمی بر سر مسائل گوناگون خانوادگی متشنج و عصبی شده بود ، فکرش آشفته بود و جسمش خسته و فرسوده بود و دردی  در بدنش احساس می کرد . او دریافته بود که تنش ها و آشفتگی های ذهنش سبب بیماری  جسمی اش شده است ، پس اگر  …

ادامه نوشته »

داستان هایی درمورد قدرت عبارات تاکیدی دعایی (۱)

داستان اول مردی بازرگان با تمرکز بر این عبارت دعایی : در زندگی من فقط یک حاضر مطلق و یک قدرت برتر وجود دارد که همانا خداوند بهترین ها و قادر مطلق است ،  توانست بر بیماری اش ، اوضاع بد مالی اش و مشکلات فراوان خانوادگی اش غلبه کند …

ادامه نوشته »

حکایاتی از قانون جذب

www.princedata.com

حکایاتی از قانون جذب به نقل از فلورانس اسکاول شین و کاترین پاندر حکایت اول روزی زنی از من پرسید چرا زندگیش دستخوش فقر و تنگدستی شده است ؟ روزگاری خانه ای زیبا داشت ، صاحب زیباترین اشیاء و مال و مکنت بسیار بود . دریافتیم که او همواره خسته …

ادامه نوشته »